
۱- وای نه، یک مشکل دیگر!
معمولا عکسالعمل ما به مشکل، خودش یک مشکل بزرگتری را به وجود میآورد. در حالی که هر مشکل برای یک طراح خلاق، یک فرصت تلقی میشود. تبدیل مشکل به مسئله و پیدا کردن راهحل آن در واقع کار اصلی یک طراح است. پس بهترین راه این است که از مشکلات استقبال کرده و با آنها همچون یک مبارزطلبی و فرصتی برای اصلاح امور استفاده کرد. هر چقدر سخت تر به مشکل نگاه کنیم، مشکل بزرگتر میشود.
۲- این مشکل حل نمیشود.
این رویکرد به مانند دستبند زدن به خود است. داشتن این پیشفرض که از عهده انجام کاری بر نمیآیید یا یک مشکل را نمیتوانید حل کنید، به مشکل قدرت و نیرویی میبخشید که پیشتر فاقد آن بود و پیش از شروع تسلیم میشوید؛ فکر کنید اگر در طول تاریخ همواره انسان تسلیم مشکلات شده بود: بشر هرگز پرواز نمیکرد، برای بیماریها هرگزعلاج پیدا نمیشد و موشکها هیچگاه جو زمین را ترک نمیکردند. هر چقدر سختتر به مشکل نگاه کنیم، مشکل بزرگتر میشود.

۳- هیچ کاری نمیتوانم دربارهاش انجام دهم.
بعضی از ما اینطور فکر میکنیم که: «شاید این مشکل توسط کارشناسان و طراحان بزرگتر از ما حل شود، اما من نمیتوانم آن را حل کنم چرا که به قدر کافی باهوش نیستم... مهندس نیستم... به این موضوع بیعلاقه هستم و...»
برادران «رایت» که بودند که توانستند هواپیما را اختراع کنند؟ مهندس هواپیما؟ خیر، آنها تنها تعمیرکاران دوچرخه بودند. قلم خودکار توسط ویراستار یک روزنامه به نام «لادیسلاو بیرو» که حتی مهندس مکانیم هم نبود اختراع شد. پیشرفتهای اصلی طرح زیردریایی توسط یک کشیش انگلیسی به نام «جی. دبلیو گارت» و یک ناظم مدرسه ایرلندی به نام «جان پی. هلند» انجام شد. هر چقدر سختتر به مشکل نگاه کنیم، مشکل بزرگتر میشود.













یک. تبلیغات نیرویی قدرتمند در بازارهای معاصر است.

















